خرید بک لینک
 جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه، ا 

برچسب: نویسنده: نیکا توکلی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:43

به ابوسعید ابوالخیر گفتند: فلانی قادر است پرواز کند. گفت: این که مهم نیست، مگس هم می پرد. گفتند: فلانی را چه میگویی؟ روی آب راه می رود. گفت: اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار را می کند. گفتند: پس از نظر تو ش

برچسب: نویسنده: نیکا توکلی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:43

صفحه بندی